X
تبلیغات
رایتل

کانون فرهنگی الزهراء(س) نطنز
آخرین مطالب

The image “http://www.ido.ir/myhtml/news/1389/m07/138907102311.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

دو جریان فکری

فقه امام صادق علیه السلام

فرمانبری از امامان

شجره ملعونه

انقراض امویان

آگاه رازها

هدایت شیعیان

گواهی تاریخ

آماده سازی شیعیان

برنامه های ضد اسلامی

افزایش جنایات

گریه امام صادق علیه السلام

قیام نفس زکیه

هراس دشمن

کنترل شدید

دوری از عباسیان

حمایت از اهل بیت علیهم السلام

مراقبت ویژه

سپر تشیع

سنگر نوین مبارزه

رازداری شیعیان

دوران تقیه

دوستی های پنهان

در سایه سار کلام امام


خلاصه زندگانی

پیشوای ششم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در 17 ربیع الاول سال 83 قمری در خانه امام محمدباقر علیه السلام به دنیا آمد. حدود دوازده سال دوران پررنج جد بزرگوار خود امام سجاد علیه السلام را درک کرد و وجودش را با مناجات ها و دعاهای ایشان روح بخشید. پس از آن، نوزده سال از رهنمودهای پدرش بهره برد. ایشان در سال 114 قمری بعد از شهادت امام باقر علیه السلام ، در 31 سالگی به امامت رسید و حجت زمان شد و عهده دار نجات مردم از تاریکی ها به نور و روشنایی گشت. دوران زندگانی آن امام با ده نفر از خلفای اموی سپری شد. ایشان با پنج نفر از آنان پیش از امامت، با پنج نفر در طول امامت، و در سال 132 قمری با شروع دولت عباسی با دو نفر از عباسیان به نام سفّاح و منصور دوانیقی هم زمان بود. آن حضرت در نهایت در سال 148 قمری در 65 سالگی با دسیسه منصور دوانیقی به وسیله انگور زهرآلود به شهادت رسید و در قبرستان بقیع در کنار سه امام دیگر، امام حسن علیه السلام ، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام به خاک سپرده شد.

مادر

نام مادر امام صادق علیه السلام فاطمه بود و برای احترام به او ام فروه می گفتند. ابوالحسن مسعودی تاریخ نگار برجسته می نویسد: «ام فروه از تمامی زنان هم عصر خود باتقواتر بود». وی از امام سجاد علیه السلام نیز روایاتی نقل کرده است. آن بانو مراتب علمی والایی داشت که از منبع خاندان وحی و رسالت سرچشمه می گرفت. شخصی به نام عبدالاعلی می گوید: ام فروه را دیدم که به دور کعبه طواف می کرد و به گونه ای لباس پوشیده بود تا کسی او را نشناسد. هنگامی که خواست دست خود را روی حجرالاسود بگذارد، دست چپ را روی سنگ گذاشت. مردی به او گفت: دست چپ را روی حجرالاسود گذاشتن برخلاف سنت است و تو اشتباه کردی. ام فروه پاسخ داد: «ما از دانش تو بی نیازیم».

جنبش فکری و فرهنگی

عصر امام صادق علیه السلام ، دوران جنبش فکری و فرهنگی بود، به طوری که هر کس متاع فکری داشت، به بازار دانش عرضه می کرد. استاد شهید مطهری برخی از عوامل پیدایش این جنبش علمی را چنین خلاصه می کند: 1. آزادی فکر و عقیده در اسلام راه را برای ایجاد یک نهضت علمی، هموار کرده بود؛ 2. محیط آن روز، کاملاً مذهبی بود و مردم تحت تأثیر انگیزه های مذهبی، تشویق های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دانش آموزی و دعوت قرآن به اندیشیدن، شور علمی فراوانی داشتند؛ 3. ملت هایی که اسلام را پذیرفته بودند، سابقه فکری و علمی داشتند و به منظور درک عمیق تعلیمات اسلام، به تحقیق و جست وجو و تبادل نظر می پرداختند؛ 4. هم زیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان، به ویژه با اهل کتاب و برخورد علمی مسلمانان با آنان، بحث و بررسی و مناظره را به دنبال داشت.

مناظره های پرهیجان

عصر امام صادق علیه السلام ، دوره برخورد اندیشه ها و پیدایش مذاهب مختلف بود. در اثر ارتباط مسلمانان با عقاید و آرای اهل کتاب و نیز دانشمندان یونان، شبهه ها و اشکال های گوناگونی پدید آمده بود. در آن زمان، فرقه هایی همچون معتزله، جبریّه، مرجئه، غالیان، زندیق ها، منکران توحید، مشبّهه و امثال آن پدید آمده بودند که هر کدام عقاید خود را ترویج می کردند. از این گذشته، در زمینه هر یک از علوم اسلامی نیز در میان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پدید می آمد. برای مثال در علم قرائت قرآن، تفسیر، حدیث، فقه، کلام و عقاید، بحث های داغی در می گرفت و هر کس به نحوی نظر می داد و از عقیده ای طرفداری می کرد. از این رو، امام صادق علیه السلام برای معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظره های متعدد و پرهیجانی با سران و پیروان این فرقه ها و مسلک ها داشت و با استدلال های متین و منطق استوار، پوچی عقاید آنان و برتری مکتب اسلام را ثابت می کرد.

دو جریان فکری

دستگاه خلافت در اسلام فقط تشکیلاتی سیاسی نیست، بلکه یک رهبری سیاسی ـ مذهبی است. عنوان خلیفه برای حاکم اسلامی، نشان دهنده همین حقیقت است. وی بیش و پیش از آنکه رهبری سیاسی باشد، جانشین پیامبر است و پیامبر نیز آورنده دین و آموزنده اخلاق می باشد. پس خلیفه در اسلام به جز شئون رایج سیاست، امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان را نیز در دست دارد. این حقیقت مسلم موجب شد تا زمامداران بنی امیه و بنی عباس که از آگاهی های دینی، کم نصیب یا بی نصیب بودند، این کمبود را به وسیله رجال دینی وابسته به خود جبران کنند. بدین گونه بود که از قدیم ترین ادوار اسلامی، فقه و حدیث و تفسیر به دو جریان کلی تقسیم شد؛ یکی جریان وابسته به حکومت های غاصب که حقیقت ها را فدا کرده، برای دست یابی به متاع دنیا، حکم خدا را تحریف می کردند؛ و دیگری جریان اصیل و امین که هیچ امری را بر تبیین درست احکام الهی مقدم نمی داشت. در زمان امام صادق علیه السلام نیز این دو جریان به روشنی قابل مشاهده است.

فقه امام صادق علیه السلام

فقه امام صادق علیه السلام در برابر فقه وابسته به امویان و عباسیان، تنها تجلی بخش یک اختلاف عقیده دینی ساده نبود، بلکه در عین حال دو مفهوم را نیز پی می گرفت: 1. اثبات بی نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی های لازم دینی و ناتوانی آن از اداره امور فکری مردم، یعنی در واقع عدم صلاحیت آن برای در دست گرفتن مقام خلافت؛ 2. مشخص ساختن موارد تحریف دین که ناشی از دیدگاه های عالمان وابسته و ملاحظه کاری آنان در برابر خواست قدرت های حاکم بود.

امام صادق علیه السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه، معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه ای غیر از شیوه عالمان وابسته، در عمل به معارضه با آن دستگاه ستم پیشه برخاسته بود.

فرمانبری از امامان

در آموزش های امام صادق علیه السلام به یاران و نزدیکانش، بهره گیری از عامل «بی نصیبی خلفا از دانش دین» به عنوان دلیلی که از نظر اسلام، آنان حق حکومت ندارند به روشنی مشاهده می شود. در حدیثی از آن حضرت چنین نقل شده است: «ما کسانی هستیم که خداوند فرمانبری از آنان را لازم ساخته است، در حالی که شما از کسی پیروی می کنید که مردم به دلیل جهالت او در نزد خدا معذور نیستند»؛ یعنی کسانی که بر اثر جهالت زمامداران نااهل دچار انحراف گشته و به راهی جز راه خدا رفته اند، نمی توانند در پیشگاه خدا به این عذر متوسل شوند که: ما به تشخیص خود راه خطا را نپیمودیم، این فرمانروایان ما بودند که از روی جهالت، ما را به این راه کشاندند؛ زیرا اطاعت از چنین زمامدارانی، خود، کاری خلاف بوده است، پس نمی تواند کارهای خلاف بعدی را توجیه کند.

شجره ملعونه

دشمنی و مخالفت بنی امیه با بنی هاشم، بسیار ریشه دار بود و این مسئله از حسادت امیه پسر عبد شمس( جد اعلای بنی امیه) به موقعیت و مقام ممتاز عموی خود، هاشم پسر عبد مناف (جد اعلای بنی هاشم) سرچشمه می گرفت. در بسیاری از کتاب های تفسیر آمده است که مقصود از شجره ملعونه در قرآن، بنی امیه هستند. در آیه دیگری، از بنی امیه به شجره خبیثه تعبیر شده است. همچنین از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مذمت آنان با عبارت های مختلف، روایات فراوانی نقل شده است. سرسلسله بنی امیه که اسلام آورد، ابوسفیان بود. او پس از فتح مکه، از ترس شمشیر نه از روی ایمان و عقیده مسلمان شد و با وجود این، باز هم معاد را انکار می کرد. بنی امیه در هر زمان خشم و کینه خود را از بنی هاشم اظهار می کردند و خلفای اموی هم عصر امام صادق علیه السلام نیز بیشترین عداوت ها را در حق او روا داشتند.

انقراض امویان

انقراض سلسله امویان، در زمان امام صادق علیه السلام صورت گرفت. برخی از عوامل سقوط سلسله آنان را می توان چنین خلاصه کرد: 1. نظام حکومت اسلامی از زمان معاویه به بعد، به رژیم استبدادی موروثی فردی مبدل گشت؛ 2. دستگیری، زندانی کردن، شکنجه و کشتار فراوان شده بود؛ 3. با قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله مخالفت آشکار شد؛ 4. حریم شعائر و مظاهر اسلامی در هم شکست. چنانکه خانه کعبه و مسجد الحرام را ویران و به مرقد و منبر و مسجد پیغمبر اهانت کردند؛ 5. برای نخستین بار در تاریخ اسلام، فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله را در روز عاشورا به طور دسته جمعی به شهادت رساندند و زنان خاندان او را به اسیری گرفتند و در شهرها گرداندند؛ 6. مساوات نژادی که یکی از ارکان مهم نظام اسلامی بود، از میان رفت و جای خود را به تبعیض نژادی خشن به سود عرب و زیان اقوام و ملت های غیرعرب داد. در حالی که قرآن و سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله ، ملاک برتری را پرهیزکاری می داند، بنی امیه، مسلمانان غیرعرب را تحقیر می کردند و از تمام شئون اجتماعی محروم می ساختند.

آگاه رازها

امام صادق علیه السلام با احاطه ای که به مسائل جاری جامعه داشت، در زمان های گوناگون، تصمیمات لازم را اتخاذ می نمود. عباسیان، درصدد بودند تا با استفاده از موقعیت امام صادق علیه السلام به نبرد با امویان بروند، اما امام صادق علیه السلام حاضر به همکاری با آنان نشد. ابومسلم، یکی از فرماندهان ارشد نهضت عباسی، پس از مرگ ابراهیم، رهبر نهضت، به امام صادق علیه السلام چنین نوشت: من مردم را به دوستی اهل بیت فرا می خوانم، اگر مایل هستید کسی برای خلافت بهتر از شما نیست. امام در پاسخ نوشت: «نه تو از یاران من و مکتب من هستی و نه زمانه، زمانه من است». همچنین شخصی به نام فضل کاتب می گوید: روزی نزد امام صادق علیه السلام بودم که نامه ای از ابومسلم رسید. حضرت به پیک فرمود: «نامه تو جوابی ندارد، از نزد ما بیرون برو».

هدایت شیعیان

نهضت عباسی به پیش می رفت و پایه های دولت اموی را بیش از پیش سست می کرد. اندک اندک پرچم های پیروزی به اهتزار در آمد و نشانه های فتح نمایان شد. ابوسلمه برای بار دوم، در نامه ای به امام صادق علیه السلام نوشت: هفتاد هزار جنگجو در رکاب ما آماده هستند، اکنون موضع خود را روشن کن. امام همچنان جواب منفی داد. یکی از یاران حضرت می گوید: من و ابان بن تغلب به محضر امام صادق علیه السلام رسیدیم و این هنگامی بود که پرچم های سیاه در خراسان برافراشته شده بود. عرض کردیم: اوضاع را چگونه می بینید؟ حضرت فرمود: «در خانه های خود بنشینید. هر وقت دیدی ما گرد مردی جمع شده ایم، با سلاح به سوی ما بشتابید». آن حضرت در بیان دیگری به یاران خود فرمود: «زبان های خود را نگاهدارید و از خانه های خود بیرون نیایید؛ زیرا آنچه به شما اختصاص دارد، به این زودی به شما نمی رسد».

گواهی تاریخ

امام صادق علیه السلام می دانست که رهبران قیام بر ضد امویان، هدفی جز رسیدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداری از اهل بیت علیهم السلام را هم مطرح می کنند، صرفا به منظور جلب حمایت توده های شیفته اهل بیت علیهم السلام است. تاریخ به روشنی گواهی می دهد که ابوسلمه و خلاّل پس از رسیدن نیروهای خراسان به کوفه و به دست گرفتن زمام امور سیاسی، پست های سیاسی و نظامی را در میان اطرافیان خود تقسیم کرد. او می خواست با برگزیدن خلیفه ای علوی، قدرت اصلی دولت را خود در دست بگیرد و خلیفه فقط در حد یک مقام ظاهری و تشریفاتی باشد. امام صادق علیه السلام نیک می دانست که آنان دنبال چهره روشنی از اهل بیت علیهم السلام می گردند که از محبوبیت او در راه رسیدن به اهداف خود بهره برداری کنند و به امامت آن حضرت اعتقاد ندارند.

آماده سازی شیعیان

سران قیام عباسی، صلاحیت لازم را برای یک قیام اصیل مکتبی نداشتند و امام صادق علیه السلام که وضع و حال فکری و عملی امت را می دانست و از شرایط سیاسی و اجتماعی آگاه بود، قیام به شمشیر و پیروزی مسلحانه و فوری را برای برپاداشتن حکومت اسلامی کافی نمی دید. علت هم این بود که برای تشکیل حکومت خالص اسلامی، تنها آماده کردن قوا برای حمله نظامی کافی نبود، بلکه پیش از آن می بایست سپاهی عقیدتی تهیه می شد که به امام و عصمت او ایمان و شناخت کامل داشته باشند و هدف های بزرگ او را درک کنند و در حکومت، از برنامه او پشتیبانی کرده، از دستاوردهای به دست آمده پاسداری کنند.

برنامه های ضد اسلامی

بنی عباس در آغاز درگیری با بنی امیه، شعار خود را طرفداری از خاندان پیامبر و تحقق قسط و عدل قرار دادند. مظلومیت اهل بیت پیغمبر در زمان امویان، دل های مسلمانان را جریحه دار کرده بود و از طرف دیگر، امویان از هیچ ظلم و ستمی فروگذاری نمی کردند. بنی عباس با استفاده از تنفر شدید مردم از بنی امیه و با شعار طرفداری از خاندان پیامبر توانستند در ابتدای امر پشتیبانی مردم را جلب کنند. ولی پس از به قدرت رسیدن، وعده های آنان عملی نشد، بلکه طولی نکشید که برنامه های ضد اسلامی بنی امیه، با شدت و وسعتی بیشتر اجرا گردید. ابوالعباس سفاح، اولین خلیفه عباسی بود. وی در تمام مدت حکومت چهار سال و چند ماهه، مشغول آدم کشی بود. سفاح برادر خود، یحیی را به سمت موصل روانه کرد و او در آنجا هزاران نفر را قتل عام کرد.

افزایش جنایات

منصور دوانیقی، دومین خلیفه عباسی بود. وی 21 سال با امام صادق علیه السلام معاصر بود. با روی کار آمدن او فشارها بر خاندان پیامبر شدت یافت. وی مردی ستمگر، خونریز و سنگ دل بود و جامعه اسلامی را به بدبختی کشیده، پاسخ کوچک ترین انتقاد را با شمشیر می داد. منصور برنامه های ضد انسانی خود را به فرزندش نیز می آموخت و ضمن یکی از وصیت های خود به پسرش گفت: «من مردم را به شیوه های مختلف، رام و مطیع ساخته ام، اینک مردم سه دسته اند: گروهی فقیر و بیچاره اند و همیشه دست نیاز به سوی تو دراز خواهند کرد؛ گروهی متواری هستند و همیشه بر جان خود می ترسند؛ و گروه سوم در گوشه زندان ها به سر می برند و آزادی خود را فقط از رهگذر عفو و بخشش تو آرزو می کنند». بنی عباس حتی به یاران دیرین خود نیز مانند ابوسلمه و ابومسلم رحم نکردند و آن ها را به قتل رساندند.

گریه امام صادق علیه السلام

عباسیان در اوایل قیام خود بر ضد بنی امیه، با محمد، پسر عبداللّه محض معروف به نفس زکیه بیعت کرده بودند. البته آنان پس از پیروزی، خودشان بر تخت حکومت نشستند. منصور دوانیقی، دومین خلیفه عباسی نیز که پیش تر با محمد بیعت کرده بود، می خواست این پیمان را بشکند و از او برای خود بیعت بگیرد. محمد برای خودداری از بیعت با منصور، پنهان شده بود و مخفیانه بر ضد حکومت او فعالیت می کرد. منصور، چندین نفر را برای دستگیری او گماشت، ولی هیچ کدام موفق به این کار نشدند. به همین دلیل منصور پانزده نفر از سادات حسنی را به همراه عبداللّه محض زندانی کردند و شکنجه نمودند تا آنان مخفی گاه محمد را فاش کنند یا او خود را تسلیم نمایند. حضرت امام صادق علیه السلام هنگامی که سادات حسنی را با بدترین وضع از مدینه خارج می کردند، بسیار گریست.

قیام نفس زکیه

محمدنفس زکیه، قیام خود را بر ضد عباسیان در اوایل رجب سال 145 ق آغاز کرد و مدینه را به تصرف خود درآورد و با این کار نهضت خود را آشکار ساخت. منصور دوانیقی از راه تطمیع و تهدید، چندین نامه به وی نوشت، ولی محمد پاسخ های تندی به او داد. منصور، ولیعهد خود، عیسی را همراه با لشکری مجهز برای سرکوبی قیام نفس زکیه رهسپار مدینه کرد. لشکر بنی عباس در نخستین اقدام، گذرگاه های مدینه را بستند و فقط یک راه برای خروج مردم و امان خواهان باز گذاشتند و شهر را در محاصره اقتصادی قرار دادند. در اواسط ماه رمضان، درگیری سختی میان لشکر عباسیان و حامیان محمد نفس زکیه در گرفت که در آن با کشته شدن نفس زکیه، نهضت پایان یافت، ولی محاصره اقتصادی مدینه تا خلافت پسر منصور ادامه داشت. امام صادق علیه السلام در نخستین روزهای قیام نفس زکیه، به باغستانی معروف به فُرع رفت و تا پایان قیام همانجا ماند.

پس از پایان قیام محمد نفس زکیه، منصور دوانیقی به عیسی، فرمانده لشکر خود در مدینه دستور داد: هر کس از خاندان ابوطالب نزد تو آمد و امان خواست، نامش را برای من بنویس و هر کس نیامد، اموالش را بگیر. عیسی نیز اموال و زمین های امام صادق علیه السلام را تصرف کرد. امام صادق علیه السلام از منصور خواست آنها را باز پس دهد، ولی منصور از برگرداندن آنها خودداری کرد تااینکه در زمان خلیفه دیگر عباسی، این اموال به فرزندان امام صادق علیه السلام باز پس داده شد.

هراس دشمن

منصور دوانیقی پس از قیام ابراهیم، برادر محمد نفس زکیه، امام صادق علیه السلام و گروهی از شیعیان و علویان را به کوفه فراخواند و یک ماه آنان را در آنجا نگه داشت، آن گاه به امام و حسن بن زید که نماینده آنها بودند چنین گفت: تویی که علم غیب می دانی؟ امام پاسخ داد: کسی جز خدا علم غیب نمی داند. منصور گفت: تویی که مردم اموال خودشان را برایت می آورند؟ امام فرمود: اموال را به نزد شما می آورند. منصور گفت: می دانی برای چه شما را به این جا خوانده ام؟ امام پاسخ داد: نه. منصور گفت: می خواهم آقایی شما را در هم شکنم و هراسی در دلتان افکنم. نخلستان های شما را از بیخ برکنم و شما را بر بالای کوه ها پراکنده سازم تا دیگر کسی از اهل حجاز و عراق با شما تماس نگیرد.

کنترل شدید

فشارهای سیاسی و آزار و اذیت شیعیان و سادات، در دوره منصور دوانیقی شدت بیشتری یافت. منصور، شیعیان را در مدینه به شدت کنترل و مراقبت می کرد و جاسوسانی داشت که شیعیان مرتبط با امام صادق علیه السلام را گردن می زدند. به این علت، بیشتر سادات مجبور بودند خارج مدینه و در مناطق دوردست زندگی کنند تا از گزند مأموران بنی عباس محفوظ باشند. به گفته برخی کارشناسان، علت اینکه مرقد بسیاری از امام زاده ها در کوهستان ها و راه های پرپیچ و خم قرار دارد، همین مسئله است.

دوری از عباسیان

پیشوای ششم، امام صادق علیه السلام ، در راه مبارزه با طاغوت، یاران خود را از نزدیکی و همکاری با دربار خلافت باز می داشت. روزی یکی از یاران امام از آن حضرت پرسید: برخی از ما گاهی دچار تنگ دستی و سختی معیشت شده، به او پیشنهاد می شود برای بنی عباس خانه بسازد و نهر بکند و اجرت بگیرد، این کار از نظر شما چگونه است؟ امام فرمود: «من دوست ندارم برای آنها گرهی بزنم یا در مشکی را ببندم. هر چند در برابر آن پول بسیاری بدهند؛ زیرا کسانی که به ستمگران کمک کنند، در روز قیامت در سراپرده ای از آتش قرار داده می شوند تا خدا میان بندگان حکم کند». امام صادق علیه السلام ، حتی شیعیان را از مراجعه به قاضیان غیرعادل دستگاه بنی عباس بر حذر می داشت و عمل به احکام صادر شده از دادگاه آن ها را شرعا لازم نمی دانست.

حمایت از اهل بیت علیهم السلام

امام صادق علیه السلام در برابر زورگویی حاکمان ستمگر اموی و عباسی، مقاومت شایسته ای از خود نشان می داد. منصور دوانیقی پس از فرونشاندن نهضت محمد نفس زکیه و ابراهیم، پسران عبداللّه محض، شیبه پسر غفال را فرماندار مدینه قرار داد. شیبه به مدینه آمد و در سخنانی، حضرت علی علیه السلام را به تفرقه افکنی میان امت متهم کرد و فرزندان ایشان را فاسد نامید. در آن هنگام امام صادق علیه السلام ، شجاعانه صف جمعیت را شکافت و در مقابل فرماندار منصور خلیفه ایستاد و چنین فرمود: «ما خدا را ستایش می کنیم و بر محمد صلی الله علیه و آله ، آخرین پیام آور و سرور پیامبران و نیز بر همه پیامبران درود می فرستیم. خوبی هایی که گفتی، سزاوار ماست و آنچه از زشتی بر زبان راندی، تو و منصور به آن سزاوارید».

مراقبت ویژه

منصور دوانیقی از راه های مختلف به مراقبت و فشار بر امام صادق علیه السلام اصرار می ورزید. از جمله، جاسوسانی را نزد ایشان می فرستاد تا وانمود کنند از شیعیان ایشان در خراسان هستند و برای آن حضرت خمس و زکات آورده اند، تا بدین وسیله، امام صادق علیه السلام را به داشتن ارتباط تشکیلاتی سری متهم کند و بر او بتازد، ولی آن حضرت همواره با علم غیب از وجود جاسوس آگاه می شد و او را از خود می راند.

سپر تشیع

امامان معصوم علیهم السلام بر اثر ضعف شناخت مردم و پشتکار نداشتن آنان، نتوانستند حکومت اسلامی تشکیل دهند و فرصت طلبان از ناآگاهی مردم سوء استفاده کردند و بر مسند قدرت تکیه زدند. از این رو، دوستداران اهل بیت رسالت علیهم السلام ناگزیر بودند روابط سری و پنهانی با امامان خود برقرار سازند و به این صورت اسرار آنان را پاس دارند. گاهی ممکن بود بر اثر ناشی گری یک مسلمان، اخبار داخلی شیعه افشا شود و سبب پیدایش و گرفتاری برای آنان گردد. به همین دلیل امامان سفارش اکیدی برای حفظ اسرار داشتند تا آنجا که رکن اصلی و اساسی دین در عصر حاکمیت امویان و عباسیان، تقیه و نگهداری اسرار به شمار می آمد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: «هر آنکه تقیه نکند، در دین داری ضعیف و ناتوان است».

سنگر نوین مبارزه

در زمان پیشوایان معصوم، به ویژه هنگام حکومت پرظلم و جور منصور دوانیقی، هم عصر امام ششم علیه السلام ، تقیه، سنگر جدیدی برای مبارزه با دشمنان دین و حفظ ارزش های دینی و اسرار اهل بیت علیهم السلام بود. امام صادق علیه السلام در این باره به یاران نزدیک خود می فرمود:«بر دین خود بترسید و آن را در پوشش تقیه حفظ و حراست کنید؛ زیرا فراموش کننده تقیه، ایمان کامل و مقبولی ندارد. شما در میان مردم مانند زنبور عسل در میان پرندگان و حشرات می مانید. اگر مردم از عسلی که در زنبور است، آگاه شوند، حتما به خوردن آن اقدام می کنند و در نتیجه به نابودی زنبور می انجامد. اگر مردم به آن مهر و محبتی که در دل شما به ما خاندان است آگاه شوند، در پی نابودی شما خواهند بود. رحمت خدا بر آن کس که بدین گونه ولایت ما را برگزیند». آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «مؤمن، مجاهد و تلاشگر است؛ زیرا در حاکمیت دولت حق با شمشیر می جنگد و هنگام چیرگی باطل، با مراعات تقیه در نگهداری دین می کوشد».

رازداری شیعیان

در میان احادیث معصومان، بیشترین روایات تقیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است. از جمله آن حضرت به یکی از یاران خود به نام مُعلّی فرمودند: «ای معلی! اسرار ما را پنهان کن و از آشکار کردن آن ها بپرهیز؛ زیرا مخفی نگه داشتن و حراست رمز و راز ما، سبب عزت دنیوی و نیز نورانیت به هنگام ورود در بهشت می گردد. ای معلی! سیره و روش آل رسول صلی الله علیه و آله ، تقیه و حفظ اسرار است و ترک کننده تقیه، از دین ناب فاصله دارد. ای معلی! همان گونه که خداوند سبحان دوست دارد آشکارا پرستش شود، علاقه مند است در نهان نیز او را بپرستند. تقیه، عبادت پنهانی است و هر آنکه اسرار ما را فاش سازد، مانند منکر آنهاست». همچنین آن حضرت در روایت دیگر فرمود: «هر آنکه اهل حفظ اسرار ما خاندان نباشد، اهل ایمان نبوده و هیچ خیری در او نیست».

دوران تقیه

دوران پراختناق امام صادق علیه السلام ، آن حضرت را وا می داشت به مناسبت های مختلف، موضوع تقیه را با یاران خاص خود مطرح و آن را لازم و واجب معرفی کند. امام ششم، یاران خود را تمرین می داد که در میان آشنایان خود نیز به تقیه کردن توجه کنند. صادق آل محمد علیه السلام به یکی از یاران خود به نام مدرک فرمودند: «ای مدرک! با ما بودن به این نیست که دستورها و احادیث ما را بپذیری، بلکه کتمان و حفظ آنها از اغیار نیز یک ضرورت است». نیز ایشان در روایت دیگر فرمود: «آهی که به دلیل اظهار اندوه بر مصیبت های خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله از سینه برآید، پاداش تسبیح خداوند تعالی را دارد و کوششی که در جهت احیای نام و یاد خاندان نبوی باشد، عبادت محسوب می گردد و مخفی نگه داشتن اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله ، جهاد در راه خداست».

دوستی های پنهان

اواخر امامت حضرت صادق علیه السلام به گونه ای بود که آن حضرت برای محفوظ ماندن جان شاگردان و یاران خاص خود، در ظاهر، آنان را رد و نکوهش می کرد؛ زیرا با فاش شدن نام آنان جانشان به خطر می افتاد. برخی اشخاص برای پرسیدن مسائل، در لباس میوه فروش به در خانه آن حضرت می رفتند و جواب های خود را می گرفتند. امام صادق علیه السلام به عبداللّه پسر زُراره فرمود: «به پدرت سلام برسان و به او بگو: اگر سخنی بر ضد تو می گویم، برای دفاع از توست. دشمنان همواره تلاش می کنند افرادی را که در نزد ما جایگاه دارند و به ما نزدیک اند، بیازارند. آنان این افراد را به دلیل دوستی ما به آنان از بین می برند. در عوض هر که را ما نکوهش می کنیم و رد می نماییم ستایش می کنند. [به پدرت بگو [اگر در ظاهر تو را نکوهش می کنم، به آن سبب است که تو به ولایت ما شناخته شده ای و همه می دانند که خواهان مایی. خواستم در ظاهر تو را رد کنم تا شر دشمنان از تو برداشته شود».

در سایه سار کلام امام

[مؤمنان کامل]، کسانی هستند که در روزگار سختی و آسایش به برادران نیکی می کنند و در تنگ دستی، دیگران را بر خود مقدم می دارند و خداوند در وصف ایشان فرموده است: «و از خود گذشتگی می کنند».

مؤمنان برادران یکدیگرند و فرزندان یک پدر و مادر می باشند. اگر رگی از یکی بجنبد و ناراحت باشد، دیگران به خاطر او شب را نمی خوابند.

هر چیزی به چیزی آرام می گیرد و مؤمن به برادر مؤمن خود آرامش می یابد؛ چنانکه پرنده به هم جنس خود آرام می گیرد.

مؤمن برادر مؤمن است، چشم او و رهنمای اوست، به او خیانت و ستم نمی کند، فریبش نمی دهد و وعده ای نمی دهد که به آن عمل نکند.

از نشانه های دین دوستی آدمی این است که برادرش را دوست داشته باشد.

حرمت میان خود و برادرت را از بین نبر و آن را نگهدار؛ زیرا با از بین رفتن آن، آزرم و حیا نیز از بین می رود. نگه داشتن حرمت، مایه پایداری دوستی است.

برادران در میان خود به سه چیز نیازمندند که با آن، دوستی شان پایدار می شود، وگرنه از یکدیگر جدا شده، دشمن هم می شوند؛ انصاف، مهربانی و حسد نبردن به هم.

حارث اعور به امیرمؤمنان عرض کرد: ای علی! به خدا سوگند که دوستت می دارم. حضرت فرمود: ای حارث! اگر مرا دوست داری، با من دشمنی مورز، مرا بازیچه قرار مده، برای خودنمایی با من بحث نکن، مرا به شوخی مگیر، مرا (از مقامی که دارم) پایین نیاور و (از آن مقام) بالاتر مبر.

هر گاه کسی را دوست داشتی، دوستی ات را به او بگو.

ملعون است کسی که برادرش با وی از در صلح و آشتی درآید و او آشتی نکند.

دوستی و هم نشینی کسی که آنچه برای خود می خواهد برای تو نخواهد، خیری ندارد.

کسی که تنها با آنکه هیچ عیبی ندارد برادری کند، دوستان اندکی خواهد داشت.

از برادری کردن با کسی که تو را به طمع چیزی یا از سر ترس چیزی یا خواهشی و یا به خاطر خورد و خوراک می خواهد، دوری کن و برادری پرهیزکاران را بجوی، هر چند برای جستن آنها در اعماق زمین فرو روی و هر چند عمر خود را در این راه صرف کنی.

برادران سه گروه اند: اول آنکه با جان همراهی کند، دوم آنکه با مال یاری رساند که این دو گروه در برادری راستگویند. گروه سوم، از تو وجه معاش می گیرد و تو را برای اندکی لذت و خوشی می خواهد؛ او را مورد اعتماد مدان.

زمین هیچ گاه بدون عالمی که مردم به او نیازمندند و او از آنان بی نیاز است و حلال و حرام را می شناسد، رها نمی شود.

اگر زمین بدون امامی می ماند، به یقین در هم فرو می ریخت.

امام، راهنمای میان خدای عز و جل و آفریدگان اوست؛ هر که او را بشناسد مؤمن است و هر که منکرش شود، کافر.

کمترین چیزی که انسان را از ایمان خارج می سازد، این است که با کسی پیوند برادری دینی ببندد و سپس لغزش ها و اشتباه های او را بر شمارد، تا روزی آن ها را دست مایه سرزنش وی قرار دهد.

توبه، ریسمان خدا و سپاه عنایت اوست. بنده باید در هر حال بر توبه مداومت ورزد. هر گروهی از بندگان را توبه ای است: توبه پیامبران، از فاش شدن راز است؛ توبه برگزیدگان، از دم زدن؛ توبه اولیا از رنگارنگی خطورات دل؛ توبه خاصان از پرداختن به غیر خدا؛ و توبه عوام از گناهان.

در دوستی ما بکوشید!

امام صادق علیه السلام از سُماعه پسر مهران پرسید: ای سماعه! بدترین مردم کیست؟ وی پاسخ داد: ما شیعیان شما. آن حضرت بسیار خشمگین شدند و دوباره پرسش خود را تکرار کردند و سماعه همان پاسخ را تکرار کرد و این گونه علت آورد که مردم ما را کافر و ترک کننده دین می نامند. آن گاه حضرت فرمود: «سخن دیگران ملاک نیست. هنگامی که شما را به سوی بهشت می برند و دشمنان شما را به جهنم، نتیجه مشخص می شود و اگر یکی از شما مشکلی داشت، ما او را شفاعت می کنیم. به خدا سوگند هیچ فردی از شیعیان خاندان اهل بیت علیهم السلام به جهنم نمی روند. پس بکوشید و با خود سازی و تهذیب نفس، داغ بر دل دشمنان خودتان بنهید.»

پاکیزگی دارایی

پرداخت خمس اموال، یکی از فروع دین اسلام است که باید نصف آن را به سید فقیر و نصف دیگر را به امام معصوم یا نماینده ایشان داد. یکی از یاران امام صادق علیه السلام می گوید: مقداری مال نزد آن حضرت بردم و با خود می اندیشیدم که چه مقدار از آن مال را به حضرت بدهم. در آن حال حضرت رو به من کرد و فرمود: «آیا می پندارید ما به آنچه در دست شماست نیازمندیم. ما این اموال را می گیریم تا شما را پاک گردانیم».

پارچه ای برای کفن

ابراهیم پسر عبدالحمید می گوید: از مکه پارچه ای خریدم و با خود عهد بستم آن را نگه دارم تا کفنم شود. در عرفات رفتم وضو بگیرم، ولی وقتی برگشتم پارچه را ندیدم. بنابراین بسیار اندوهگین شدم. هنگام صبح همراه مردم به منی رفتم. شخصی از طرف امام صادق علیه السلام آمد و گفت: امام می خواهد تو را ببیند. پیش حضرت شرفیاب شدم و سلام کردم. فرمود: آیا می خواهی به تو پارچه ای بدهم که کفنت باشد. سپس به غلام خود دستور داد پارچه ای آورد و به من فرمود: آن را بگیر.

بزرگِ همه

بزرگی مقام علمی، گستره دانش و فضیلت های بی شمار امام جعفر صادق علیه السلام ، چیزی نیست که فقط مذهب تشیع به آن معتقد باشد، بلکه بیش از 160 دانشمند از بزرگان اهل سنت همچون مالک بن انس، شافعی، ابن سعد، ابن ماجه، ابن داوود، بلاذری، زَمَخْشَری، ابن عساکر، شمس الدین ذهبی و جلال الدین سیوطی، در کتاب های خود از آن حضرت به نیکی و عظمت یاد کرده و کلمات و احادیث ایشان را نقل نموده اند.

[ جمعه 1 مهر‌ماه سال 1390 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ آشنا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 21671



قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ